صحبدم دارد مصفّاََِ، باغ را لبخند گل
مي ربايد بوسه بلبل ،از لبان قند گل
*******
هر کسي رابرزبانش نام معشوق است و بس
نيست بلبل را قسم بالاتر از سوگند گل
*******
عاشق صادق، ندارد باکي از زندان و بند
خوش به حال بلبلي، کو باشد اندر بندگل
*******
ناله دارد جاي نغمه، بلبل آشفته حال
گر ببيند يک نفس، احوال ناخرسند گل
*******
سفله از پيوند با نيکان نگردد آدمي
خار را نفعي نباشد هيچ از پيوند گل
*******
دردل ما نيست حاجت، از کسي غير از خدا
سرخ رويم از صبوي خويشتن مانند گل
*******
عشوه ي گل مي کُشد مختار مرغ عشق را
شکوه دارد بلبل رنجيده از ترفند گل
*
((شعر از :مختار مالداری))