تبليغاتX
نشتیفان. و از هر دری سخنی.
خدایا!!.........؟

به کجا باید رفت؟؟؟

به کدامین سو ....؛

دیگر توانی نیست مرا ...؛

به سرزمینی که در آن عاشقی جرم است................... به کجا باید
 
رفت!؟؟؟!؟

آه........!!!؛

... به روزگاری که در آن عاشق محکوم به بد نامی است ..؛

و....؛
... عشق را جز هوس نمیدانند..؛


...عاشق را جز دیوانه نمی خوانند..؛

خدایا.....!!؛

تو بگو......؛

به کجا باید رفت.......؟؟؟!؛
-----------====
اینا رو اگه اسمش رو بذاریم شعر» ماله خودمه.
+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 14:15  توسط مصطفی مالداری  | 

همه   از من گریزانند و دردم  را  نمیدانند   

مرا  دیوانه میخوانند و من بر خویش میبالم

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 13:36  توسط مصطفی مالداری  |